- یادداشت
- بازدید: 1090
«ما» چگونه «ما» شویم؟
محمدرضا بنیطبا
عضو شورای استان تهران حزب کارگزاران سازندگی
همه مایی که با نام «عضو کارگزاران» در حزب «کارگزاران سازندگی» دور هم جمع شدهایم چه بخواهیم و چه نخواهیم بخشی از «هویت» خود را با این نام و عنوان تعریف کردهایم و از آن تاثیر گرفتهایم. ما «کارگزار» هستیم و هویت سیاسی خود را در پیوند «با هم» است که پیدا میکنیم.
در این چند سالی که در حزب کارگزاران بیش از گذشته فعال بوده ام، به این نکته پی بردهام که همه ما کمتر از آنچه توقع می رود خود را در پیوند با هم تعریف کردهایم و بیش از اینکه به بسط روابط هویتیمان به موازات روابط حزبی بیندیشیم و عملکردهایمان را مکمل هم ببینیم، همدیگر را رقیب هم دیدهایم.
در حقیقت بیش از اینکه «ما» باشیم، و «دیگری» را دست کم خارج از دایره «کارگزاران» تعریف کنیم، «دیگری» را در بین هم حزبیهای خود جستوجو کردهایم و گاهی هویت خود را در تقابل با هم یافتهایم. همین «دیگرجویی» در دایره خودیها است که باعث شده همکاریهای ما با هم و در کنار هم نتواند دوام و استحکام لازم را داشته باشد و بیشتر به رقابت کشیده میشود تا همکاری و همیاری. این نکته شاید آفتی باشد که محدود به یک تشکیلات و یک حزب خاص نیست و به نوعی عرصه سیاست در کشور ما آلوده به این تقابلجوییهای هویتی بیانتهاست تا آنجا که تیغ قهر و غضب هیچگاه سایه خود را از میدان سیاست ورزیهای خرد و کلان کشورمان، کم نکرده است.
طیف بندیهای تشکیلاتی در همه احزاب و گروهها وجود دارد و امری طبیعی در فرآیند کار تشکیلاتی است اما آنچه در همه احزاب و گروههای مدرن سیاسی و اجتماعی به موازات این اختلافات وجود دارد، تعهد به قانون و آئیننامهها و فراتر از آن «گفتوگو» به عنوان رکن رکین حل اختلافات و بسط همکاریهاست.
برگزاری کنگرهها در سطحهای مختلف شهرستانها، استانها و ملی، بخشی از فرآیندی است که حل اختلافات را در معرض آرای تکتک اعضای حزب قرار میدهد و امری ضروری برای سنجش سلیقه و نظر اعضا است اما آنچه مهم است آن است که نخست، درجه و حجم این رقابتها به اندازهای بزرگ نشود که تبدیل به منازعه گردد و دوم اینکه رقابت میان اعضا محدود به عرصه کنگرهها و رای گرفتن از سایر اعضا بماند و در فردای انتخابات و پایان یافتن کنگره، هم اقلیت و هم اکثریت متعهد به تقویت هویت مشترک کارگزارانی خود با توسعه همکاری و همیاری یکدیگر باشند.
مجال برای شرح این مهم در این مقال کم است اما به این اندازه اکتفا میکنم که «اخلاق حزبی و کار تشکیلاتی» گمشدهای مهم نهتنها در میان ما که در میان همه فعالان سیاسی کشور است و امروز وظیفه ما در گام نخست آن است که پیش و بیش از همگان، «هویت مدرن حزبی» خود را با «رفاقتها» و «دوستیها» و «حرمتهایی» که به واسطه این دست روابط ایجاد میشود، بالنده کنیم و بپوئیم و «ما» بودن خود را به این واسطه تقویت کنیم.
آنچه رفت سخنی بود که شاید مخاطبش را بیشتر در میان اعضای میانی حزب میجست اما آنچه لازم است بزرگان و چهرههای متنفذ حزب نیز برای نیل به این هدف بدان عمل کنند آن است که بیش از گذشته خود را در میان اعضای جوان و پراشتیاقی که بعضا به واسطه اتوریته این بزرگان به کار تشکیلاتی روی آوردهاند، ببینند، با آنها بنشینند و به حرفهایشان گوش فرادهند و در نهایت تکتک افرادی را که بر محور خود جمع کردهاند را به همکاری با هم و رفاقت و تعامل با یکدیگر فرا بخوانند و پیش ببرند.
ایجاد کردن و پیش بردن چنین فضایی بدون شک نیازمند زمینههای نرمافزاری و سختافزاری است که به نظر میرسد باید بیشتر مورد توجه بزرگان و متنفذان حزب کارگزاران باشد. اینکه ساختمان حزب تکافوی حضور و گعدههای اعضا را ندارد و نمیتواند مقری برای تواتر حضور گروههای مختلف اعضا و گرد آمدن کانونها باشد و یا اینکه اعضای حزب تجربههای جمعی کمتری در مراسمات آئینی دارند و کمتر همدیگر را در جمعهای مشترک میبینند و بسیاری مثالها از این دست، ناشی از ضعف در تجهیز نرمافزارها و سختافزارهایی است که برای تقویت «روند هویتیابی مشترک و جمعی»، زیانآفرین است.
از یاد نبریم که اگر هدف بزرگان حزب کارگزاران، توسعه تشکیلاتی است و قرار است کارگزاران همچون دهههای گذشته به جمعی محدود و متنفذ و با گاردهای بسته شناخته نشود، توجه به آنچه رفت و کمر همت بستن به تحقق آن، ضرروی و اجتنابناپذیر است که گفتهاند «العاقل یکفی بالاشاره»!